امشب نميدونم چرا اومدم تا دوباره بنويسمشايد ديگه فرصتي نباشهاتفاق خوبي نيفتاد برام امشب و ...به فكر فرو رفتمپارسال همين روزا كه فهميدم بايد جراحي بشم فكرش رو نميكردم به اين روزا هم بشه رسيد ...ولي وقتي جراحي اول رو كه كردم و ديدم رو به بهبود نيستممجبور شدم بعداز چندين ماه دكترم رو عوض كنم و با چيزي روبرو شدم كه توقعش رو نداشتمامشب بعد از گذشت ٥٠ روز از جراحي دوم كه خيلي سخت و دردناك و وحشتناك بود فهميدم رهايي ازين بيماري راحت نيستو انگار نميخواد تنهام بزارهنميدونم شايد تقدير اينطور هست ولي من وا
برچسب:
نویسنده: سارا نظری
تاريخ: شنبه
8 آذر
1404 ساعت: 15:35